ناصر خسرو

9

خوان الإخوان ( فارسى )

صف سوم سخن اندر نام و نامدار بدانيد كه نام دليلست بر نامدار و نامدار از نام بىنياز است . و نام حرفهاى تركيب كرده است كه راه برد مردم را سوى مقصود او . و نام بر پانزده روى است : يكى را ازو موضوع خوانند ، يعنى نهاده ، چون آب و آتش و خاك و جز آن كه معروف است ميان اهل لغت پارسى ، و نه از بهر معنى مر آب را آب خوانند و مر آتش را آتش بل كه نام نهاده چنين باشد . و ديگر نام صورت است ، اعنى بهره ، چنانك گويى ستور و نبات و ميوه و جز آن و اين نامهاست كه بر صورتها افتاده . سديگر نام فاعل است ، اعنى كننده ، چنانك گويى گوينده و خورنده و بخشنده و جز آن ، از بهر اين كار كه كرد او را اين نام نهادند . چهارم نام فعل است چون خوردن و بخشيدن و گفتار و جز آن ، كه نام آن كار است كه كار كنى كند . پنجم نام كرده است ، و آن را مفعول گويند ، چنانك گويى خورده و بخشيده و گفته و جز آن . ششم نام را مشتق گويند ، اعنى شكافته ، چون گرمابه كه شكافته از آب گرم است ، و چون گردون كه شكافته از گشتن است كه فعل اوست . هفتم نام را موصول گويند ، اعنى پيوسته ، چون عبد اللّه و پسر احمد و برادر محمد و جز آن كه دو نام بهم پيوسته است . هشتم نام آنست كه كسى را خوانى كه اى فلان ! بمخاطبه ، اگر نامش آن باشد كه تو گويى يا نباشد . نهم نام سوگند است ، چنانك گويى و اللّه و به قبله و بمسلمانى و جز آن . دهم نام فرمان است ، چنانك گويى برو و بيا و بخور و جز آن . يازدهم نام صفت است ، و آن بسيار گونهاست ، از آن بعضى آنست كه نام خويش